رضا قلى خان ( هدايت )
752
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و ديكر فلك معدّل النهار كه حركت يوميّه باشد و مجموع ثوابت و سيّار در آن شريك و انبازند هماور مخفّف هاماوران است كه ولايات عربستان و يمن باشد كذشته هماورد بالفتح چون دوكس با يكديكر جنك كنند هركدام را هماورد ديكرى كويند و اصل در اين لغت هم آورده بوده و آورد و ناورد بمعنى جنك است هماورد يعنى همنبرد فردوسى كفته بكردان كيتى چنين مرد نيست * كس اين پهلوان را هم آورد نيست هماون نام كوهى است مشهور از جبال ايران بولايت خراسان كه در آنجا فىمابين طوس سردار ايران و پيران سپهدار توران جنك عظيمى واقع شد و شكست بسپاه طوس افتاد و بكوه تحصّن جستند و محصور شدند و غالبا در ميانه رزمى مىرفت ولى غلبه پيران را بود تا خبر بكيخسرو رسيد كه كار بدين دست است رستم دستان را بخواست و از او چاره جست وى مصمم جنك كشت با فريبرز روانه شد و بعد از فريبرز به منزل رسيد و جنكهاى بزرك شد و جماعتى از سلاطين و پهلوانان تركستان و چين كشته شدند چنان كه شرح آن در تواريخ منثور و در شهنامه منظوم است فردوسى كفته دو روز اين يكى رنج بر تن نهيم * دو ديده بكوه هماون نهيم حكيم قطران كفته بيچاره عدو بر تو كند سود بچاره * كر كوه هماون بتوان سود بهاون هماويز بمعنى هماورد است و عربان كفو كويند حكيم نزارى كفته بهرمز نعرهء برزد كه مكريز * بيا كآمد بميدانت هماويز و آن را هم آويز نيز كويند هم او كفته زمانى نيك هم آويز بودند * ز يكديكر بكين خونريز بودند هماى بضم اول نام مرغيست مشهور كه به استخوان خوردن معروفست چنان كه سعدى كفته هماى بر سر مرغان از آن شرف دارد * كه استخوان خورد و جانور نيازارد و جمعى كفتهاند كه آن كركس است كه مردار خورد و از آن جنس بسيار است و هما بسعادت معروفست چنان كه كويند سايه آن بر سر هركس افتد پادشاهى و دولت يابد و لغت همايون كنايه از اين معنى است يعنى سعادتمند و مرغ استخوانخوار را كركس بلكه كچل كركس كويند و در مقبره كبران يزد و كرمان بيشمار است و سايه آن بسر همهكس افتد در تاريخى ديده شده كه در جزاير قريب بچين و ارخنك طيور غريب بهم رسند كه اهل جزيره صيد كرده بتجّار فروشند و بعضى از آنها را نورى خوانند و در آن كتاب نوشتهاند كه هما مرغيست بجثه كبوتر و منقار آن زرد و بال آن سبز زمرّدى و اندك سپيدى دارد و دم آن مله رنكست و در آن جزيره بر هيچ زمين و شاخ درخت ساكن نكردد و هميشه در حركت است و بمرتبه اضطراب و جنبش دارند كه مادهء آن بر پشت نربيضه كذارد و متعدّد نيز نكردند و بيشتر از سالى عمر نيز نكنند ازاينقرار معلوم مىشود كه سايه هما بر احدى نيفتاده و نخواهد افتاد مانند كيميا و سيمرغ و عنقا و كوه قاف و آب حيات و ظلمات لفظى مشهور شده و شعرا آن را مصطلح كردند و كنايه از امر محال است و كركس مرغيست نامسعود و به طول عمر مثل اكر ظلّ او مايهء سلطنت مىشد بهرروزى چند سلطان از ستودان يعنى كورستان پارسيان يزد و كرمان بايستى ظاهر شود چنان كه سعدى كفته كس نيايد به زير سايه بوم * كر هماى از جهان شود معدوم و همانام يكى از خواهران اسفنديار بوده كه ارجاسب بن بهمن بن افراسياب او را اسير كرده بتركستان برد ديكر نام دختر بهمن است كه مادر داراب باشد و او را هماى چهر آزاد كويند و هماى و همايون عاشق و معشوق بودهاند و قصهء ايشان را منظوم كردهاند و نام دختر قيصر روم بوده كه بهرام كور او را بزنى داشته اكنون نيز نام بعضى زنان است و تخلّص دو تن است از شعراى معاصرين يكى ميرزا صادق مروزى كه وقايعنكار دولت قاجاريّه بوده و صاحب تاريخ و ديوان است ديكرى درويشى غزل كوى شيرازى است هماى آزاد نام دختر بهمن بن اسفنديار بوده كه سى سال پادشاهى ايران نموده پس داراب پسر خود را كه پدر دارا بوده وليعهد نمود و او را چهر آزاد نيز مىكفتند از بناهاى اشهر و چهرزادكان است كه آن را معرّب كردند و جرقادقان كويند و بعضى كلپايكان خوانند و بهمن را پنج فرزند بوده دو پسر يكى ساسان و ديكر دارا چون بهمن دركذشت ساسان سلطنت نخواست ؟ ؟ ؟ دنيا كردد و يزدان ستائى كرفت ؟ ؟ ؟ دارا نيز خورد بود لاجرم با هماى خمانى ت ؟ ؟ ؟ كردند كه بزركتر بوده و چون همى بماند و دارا بزرك شده بود بپادشاهى ايران نشست و مذكور شده صاحب تاريخ فارس كه بنام محمد سلجوقى نوشته گفته قول درست آنست كه هماى خمانى بنت بهمن زنى عاقله و عادله بوده و تا آخر عمر شوهر قبول ننموده ؟ ؟ ؟ بلرزيست و پكر مرد و برخى غير اين دانستهاند صح چنان كه فردوسى كفته يكى دخترش بود نامش هماى * هنرمند و با دانش و پاك راى همى خواندندى و را چهرزاد * ز كيتى بديدار و شاه شاد پدر در پذيرفتش از نيكوى * بدان دين كه خوانى ورا پهلوى هماى آمد و تاج بر سر نهاد * يكى راى و آئين ديكر نهاد و ديكر هماى كنايت از اسب تندرو است و نوعى از علم و رايت كه بر آن نقش هماى كنند و آن مخصوص دولت روسيه است چنان كه ماه و ستاره خاصه دولت عثمانى و شير و خورشيد خاصه دولت ايرانى خسرو دهلوى در معنى اسب كفته مرا كاريست ز اينجا بوم بر بوم * هماى خويش خواهم راند تا روم همايون در اصل بمعنى مبارك و فرخنده است چنان كه حكيم انورى كفته مبارك باد و ميمون باد و خرم * همايونخلعت سلطان عالم و نام معشوقه هماى چنان كه اشاره رفت و ديكر نام دختر فغفور چين بوده كه نريمان به دو عاشق شده و او بجهة اينكه كتايون دختر خاقان با نريمان بوده با او سر فرود نمىآورده چنان كه حكيم اسدى در كرشاسبنامه كفته شكرلب لب درفشان بركشود * بسوى نريمان زبان بركشود